چرا تنهام گذاشتی

خدایا

 

 

 خدایا چرا بهم هدیه قشنگی دادی که ازم پس بگیری وقتی می خواستی

 

 

ازم پس بگیری چرا امیدوارم کردی چرا شادم کردی امیدوارم کردی که بعد 

 

 

ناامیدم بکنی اخه چرا من که این تجربه تلخ رو 1 بار دیگه هم چشیده 

 

 

بودم اخه چرا به کدوم گناهم دارم مجازات میشم 

 

 

خدایا من توان و کشش این امتحانات را ندارم من بریدم خدای بزرگ تو 

 

 

که بحشنده هستی چرا با من که این تنها دلخوشیم بود تو این غربت

 

 

هدیه ای که بهم دادی پس گرفتی حکمتت چی بود اخه

 

اخه چرا من از وقتی می فهمم که باردار هستم باید تو مطب های 

 

 

دکتر باشم تا ختم بارداریم و دکتر بهم بگه چرا وقتی هنوز دستهام

 

 

بر اثر ازمایش های که دادم کبود هست اما بارداریم تموم شده است

 

 

اخه چرا همش باید استرس داشته باشم گریه و زاری اما بازم هم بی

 

 

فایده هست اخه چرا خوشحالی من 2 هفته بیشتر دوام نداره 

 

 

اخه چرا من باید جز اون افرادی باشم که این اتفاق براشون می افته

 

 

هیچ کس من و نمیتونه درک کنه جز اون کسی که این تجربه تلخ را 

 

 

داشته باشه ای خدای بزگ ازت خواهش میکنم این تجربه بلخ و سخت 

 

 

رو به دشمن سر انسان هم نشون نده چون خیلی سخته

 

 

خدایا هیچ وقت من و تنها نذار هیچ وقت 

/ 3 نظر / 4 بازدید
مهناز

عزیزم امیدوارم خدا به زودی زود یک نی نی ناناز بهت هدیه کنهههه[گل]

ملوس

عزیزم ...من تورو خیلی خوب وشاید خیلی بهتر درکت میکنم....من هم دوبار این تجربه تلخ رو داشتم.....تازه بار اول من دخترمو دیدم....طبیعی توی 5ماهگی به دنیا اوردمشو تکون خوردنشو دیدم..... اوایل خیلیییییییی بی قراری میکردمو با خدا قهر بودم....ولی مطمئن باش وقتی خدا چیزی رو از ادم میگیره حتما می خواد بهش بهترشو بده....شک نکن!

بهاره(هیلا)

الهی قربونت برم عزیزم حتما حکمتی بوده ایشاال... به همین زودیا دوباره خدای مهربون یه نی نی نازو سالم بهت هدیه میکنه[گل]